حول محور هسته ی گیلاس
سکانس آخر:
دوربین اتومبیل را درشب بزرگراه همراهی می کند.راننده دود آخرین پک سیگارش را بیرون می دهد وته سیگار را به بیرون پرت می کند.دوربین بیرون افتادن سیگارتا به زمین رسیدنش را دنبال می کند(قطع به نمای بعدی)
جلوی کادر تصویر کلوزآپ آتش ته سیگار که در حال خاموشی است.درپس زمینه چراغ های قرمز عقب اتومبیل کوچک وکوچکتر می شود...
"بزرگراه های دلتنگی"
جناب دزد محترم که دیشب صندوق عقب پژو پرشیا نوک مدادی نمره شهرستان را توی محوطه شهرک بهرود-بالای میدان سرو-به جیک ثانیه خالی کردی،کت وشلوارمشکی وپیراهن-همه مارک هاکوپیان- مبارک باشه،کت وشلوارتابستانه رنگ روشن پارچه فلانل قواره ی تنت.کفش تابستونی قهوه ای رنگ،انشااله به عروسی باهاش قدم بذاری،شیشه ادکلن کادوی تولدم که تنها سه مرتبه ازش استفاده کردم-ازبس که دوستش داشتم می ترسیدم تموم بشه-برای بعد حموم زیارتت بخواست خدا،کیسه خرید بنده منزل شامل چندتا بلوز وپیراهن وکفش،به همت پروردگار شب نامزدی پسر ودخترت تن زن وبچه ات بشه الهی،پیراهن آستین کوتاه مارک بنتون قواره تن پسر ودادشت،برن حالشو ببرن.دیگه اینکه لاستیک زاپاس ورینگ آلومینیومی همراه با جک وآچارچرخ هم انشااله یواش یواش وخورد خورد همه ی اجزای ولوازم یه پژو پارس رو جمع کنی تا صاب ماشین بشی به همت عالی.قفل صندوق ماشین رو طوری باز کردی که یه خش به ماشین نیفتاد،دمت گرم.فقط...فقط توی جیب پیراهن چهارخونه ی آستین کوتاه من یه دانه هسته گیلاس هست،مال وقتی که صاحب خانه پریشب رفته بود برایم آب بیاوردمن هسته ی گیلاسِ خورده ام را به یادگار توی جیبم گذاشتم،فقط آن هسته ی گیلاس را به من برسان که دنیای این روزای من حول مدار این کره می گردد!.(اینطوریه!)
![]()
من سرراستی وتمیزی رو...ازسینمایادگرفتم.بدی توکارمانیس.امامن یه جایی،یه وقتی واستون میگم که چه جوریامیشه،آدم حواسش مال خودش نیس.آدم باهاس زرنگ باشه.چه جوری زندگی کنه،که اماچه جوریا درس وحسابی کلکش کنده شه.