شب روی زمین*

چقدر خوب می شد بجای یک خیابان مسیر یک شهر را اشتباه می رفتند! توی ماشین قبلترازاین، تازه که نشستند مرد باخود نجوا کرد:
-فیلم داره شروع میشه
مهلت مسابقه به پایان رسید.حالا هرکسی می تواند برود وبه سه تا ازعکسها با اعلام شماره عکس رای بدهد.رای های تکراری محاسبه نمی شود والبته رای های ناشناس.می توانید به خودتان رای بدهید یا فقط یکی یا دوتا را انتخاب کنید.بعد از شمارش برنده اعلام می شود.
***
ازآینه اتومبیل زن را می دید که با کفشهای حصیربافت مشکی به سمت ورودی مجتمع مسکونی می رفت.
-خیلی دوستت دارم،مرد این را گفت .زن درجواب لبخندی زدظرافت دستانش را مهمان دست مرد کردوآرام پیاده شد:
-مراقب خودتون باشین.
مردپایش را بر پدال گاز فشرد.کمی قبلترباخودش فکرمی کردچقدرخوب هست که شب هست وتوی ماشین تاریک است وزن متوجه خواهش دستانش نیست.زن آرام وشمرده حرف میزدو دندانه ها ی فاصله بین حرف هایش را ترانه"هتل کالیفرنیا"توی ماشین رَج میزد.شب توی بلوار کم رفت وآمدتوی ماشین نشسته بودند.چقدر خوب می شد بجای یک خیابان مسیر یک شهر را اشتباه می رفتند! توی ماشین قبلتراز این، تازه که نشستند مرد باخود نجوا کرد:
-فیلم داره شروع میشه
ازسرمیز که بلند شدند مرد صدای نفس خوش زن راپشت سرش حس می کرد وقتی که داشت حساب میز را می داد.قبلترش با لبخند زن کیش ومات شده بود. همان وقتی که از کنار در ورودی رستوان تا برسد سر میزی که زن منتظرش بود،با دیدن لبخند وبرق نگاه زن که معلومش بود از روی علاقه هست،شبیه بندبازهای سیرک مواظب بود که از روی بند دلش نیافتد.کمی دیر رسیده بود و زن پشت میزی رو به روی در ورودی رستوران نشسته و نگاهش به در بود.وقتی توی بزرگراه بسمت رستوران، پرشتاب از بین ماشین ها می راند، دل توی دلش نبود.شبیه وقتی که قصه های "ر-اعتمادی" را می خواند ودل توی دلش نبودتا که بفهمد آخر قصه ی" کفشهای غمگین عشق" چه می شود.یا وقتی که توی سینمای قراضه شهرش فیلم می دید ومیخکوب پرده سینما بود تا مبادا یک لحظه از آرتیست فیلم چشم بردارد وناغافل بلایی سر آرتیسته بیاید.درگرگ ومیش غروب صدای قلب مرد وموتور ماشین موزیک متن یک فیلم عاشقانه را می ساختند،پراز فرود و اوج.ساعت شش وپنج دقیقه عصر بود که راه افتاد...(اینطوریه!)


*شب روی زمین نام فیلمی به کارگردانی جیم جارموش
من سرراستی وتمیزی رو...ازسینمایادگرفتم.بدی توکارمانیس.امامن یه جایی،یه وقتی واستون میگم که چه جوریامیشه،آدم حواسش مال خودش نیس.آدم باهاس زرنگ باشه.چه جوری زندگی کنه،که اماچه جوریا درس وحسابی کلکش کنده شه.